سه‌شنبه ۲۹ مهٔ ۲۰۱۲

Moment captures

,So you're just here in you're room
,In front of your window
,Looking outside, watching the trees
.And a small wind passes by

,It's not dark
.It's not light

.The CD-player is playing Blackfield for you
.And guess what? You're feeling down
.You know why? Yeah... me neither

یکشنبه ۲۷ مهٔ ۲۰۱۲

بارسلونا

به مدت پنچ روز رفتیم بارسلونا.
دو روز، یه روز رفت، یه روز برگشت، تو راه بودیم، سه روز باقی‌مانده رو تو بارسلونا بودیم.

راه رفتیم...
راه رفتیم...
و بازم راه رفتیم.

اول پاهامون درد گرفت،
بعد عضله هاش گرفت،
بعد فلج شدیم.

ولی ارزشش رو داشت.
با اینکه تمام هنر و فرهنگ بارسلونا رو تو درسهامون دیده بودیم، ولی اینکه همه رو دوباره از اول و در واقعیت ببینیم، خیلی لذت بخش تر بود.
دوستان که فقط از کاکتیل ها و خورشید داغ سپانیا تعریف میکردن.
ولی بارسلونا واسه من فقط آفتاب گرفتن و سانگریا نبود.

بارسلونا عین ایران ئه. یه جای شولوغ پولوغ، گرم، شبای خنک، پر از مرد های هیز که هی بهت گیر میدن میگن هی سکسی فلان، فروشنده ها همه دزد که تا میبینن توریستی ده برابر قیمت ازت پول میگیرن، آدماش کثیف و هپلی، پر از درختایی که برگاش مث برگ دلمه هست؟ از اونا، نمیدونم گلای شب بو، پر از درخت انگور و میوه، عصن من تو افکارم تو ایران راه میرفتم، فقط با کون برهنه.

خیلی خوش گذشت. 
Barcelona
بای می دی:

چهارشنبه ۱۶ مهٔ ۲۰۱۲

ای وای

داریم به بارسلونا نزدیک میشیم.
به گرما.
به عرق.
بح بح...
عرق...
ممممممممممممم...

چهارشنبه ۹ مهٔ ۲۰۱۲

زنده ام، نفس میکشم

هنوز...

پارسال این موقه رو یادم میاد.
پارسال این موقه به فاک رفتم.
واقعن به فاک رفتم.
این فاک رو خیلی غلیظ بخونید.

پارسال این موقع بابام ازدواج کرده بود.
منتظر همسرش بودیم که بیاد اینجا.
روز به روز عصبانی تر میشدم.
روز به روز بیشتر پاچه میگرفتم.
روز به روز توییتام بیشتر و بیشتر حاوی فحش خوار مادر میشدن.
واقعن اگه توییتر نبود من الان تیمارستانی جایی بودم.
حدود چهارصد تا فالوئر در طول شاید 5 ماه فقط فحش خوندن.
گاهی خنده دار بود.
گاهی اعصاب خورد کن.
گاهی به بلاک ختم میشد.
گاهی به اشک هایی از شدت خنده.
ولی تکرار میکنم، به فاک رفتم.
آسون نبود. سخت هم نبود. روانی کننده بود.

به یاد دارم روزی که زن بابام اومد.
یادم نیست چه حالی داشتم.
واقعن چه حالی داشتم؟ باید از بچه های توییتر بپرسم، شاید یادشون باشه.
اینو یادمه که دو هفته بعد، از فرط خوردی اعصاب، رفتم لندن.
فرار کردم.
رفتم نفس راحت بکشم ولی نفسی برام باقی نمونده بود.

یه سال گذشت.
یه سال زندگی در سرزمین فاک گذشت.
گذشت...

ولی هنوز زندم.
هنوز هستم.
هنوز نفس میکشم.
هنوز...

دوشنبه ۷ مهٔ ۲۰۱۲

کابوس من، علی!

بچه که بودم این خواهرم منو خیلی میترسوند.
میگفت شیطونی کنی شبا جن میاد بالا سرت، بختک میاد میفته روت، اوراح خبیس میان وشکونت میگیرن.
به جایی رسید که دیگه شبا میترسیدم بخوابم.
تا اینکه خالم یه شعری یادم داد گفت هر شب قبل از خواب اینو بخون.
"سر گذارم بر زمین، ای زمین نازنین، کَس نیاد بالا سرم، غیر از امیر المومنین".
میگفت اینو بخونی حضرت علی میاد بالا سرت تا صب کشیک میده که کابوس نبینی.
میاد بالا سرت با شمشیرش وای میسته ارواح خبیس رو میکُشه و نمیذاره بختک بیاد روت.

شب اول این شعر رو خوندم.
سرم رو گذاشتم رو بالشت و به این فکر میکردم که بختک پشمالو امشب نمیاد بیفته روم، ارواح خبیس نمیان وشگونم بگیرن، جن با چشمان خونین نمیاد بالا سرم، تا خود صبح میتونم سرم رو بیرون از پتو نیگر دارم و مث آدم نفس بکشم و نترسم که جن و روح و اینا میان میخورنم، حضرت علی بالا سرم وای میسته، حضرت علی مواظبمه، حضرت علی شمشیر داره، راستی حضرت علی خودش چجوری مُرد؟ آها آها یادم اومد، ابن ملجم کُشتش. آره با شمشیرش زد وسط فرق سر حضرت علی بعد خون پاشید بیرون کله حضرت علی دو نصف شد خون میومد از سرش بعد مغزش ریخت رو زمین و سرش از گردنش جدا شد ولی حضرت علی هنوز سر پا بود داشت جون میداد و همینطوری از گردنش خون میپاشید بیرون، دل و رودهء حضرت علی رو ریختن بیرون، زدن لت و پارش کردن و کشتنش...

فک میکنی خوابم برد؟ :|

یکشنبه ۶ مهٔ ۲۰۱۲

خواب

اواخر خواب مامانم رو دیده بودم.
تو یه مهمونی بودیم، یه گوشه نسشته بود.
رفتم پیشش گفتم بی‌وفا، بعد از این همه مدت میای، میشینی یه گوشه هیچی هم نمیگی؟
خندید و خجالت کشید.
شروع کردم باهاش حرف زدن، از خودم، از زندگی، از حال و روزم.
بهش گفتم کاش هیچ وقت نمیرفتی.
کاش تنهام نمیذاشتی.
زندگی با فرشید سخته، مامان.
یه نگا بهم کرد گفت سوزان، دیر نشده.
هنوزم اگه بخوای میتونی بیای پیشم.
تصمیم بگیر.
بیا.

پی اس: مامانم هشت ساله فوت شده.
هه هه هه

یکشنبه ۲۹ آوریل ۲۰۱۲

تکنولوژی

اگه یه چیزی باشه که هم دوسش دارم و در عین حال میخوام سر به تنش نباشه، همین تکنولوژیه.
عصنم علاقه ای به اینکه هزارتا چیز رو با هم بخرم و از هر جنس ده هزار تا مدل مختلف، مثلا موبایل و دوربین و ضبط و ام پی ثری و این کسشرا، ندارم. علاقه ای ندارم. عصن ریدم تو تکنولوژی. کی اختراعش کرد؟ اینم یه گهی مثل الباقی اختراعات.
عن.